تبليغاتX
بهار عشق تو در قلب من خزانی ندارد





















بهار عشق تو در قلب من خزانی ندارد

تقدیم به کسی که لحظه ای با او بودن مانند نسیم سحر گاهی زود گذر است ...

يك تكه سلام،
"دو فنجان مكث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت
اي كاش مطمئن بودم نامه ام را يك جاي امن نگه مي داري تا راحت پس از سلام،
نامت را مي نوشتم و نوشتن نامت براي قطره هاي اشكم عقده نمي شد .
اما حيف مي ترسم تو نامه ام را كه پاره مي كني اسمت هم ................
پس بگذار عقده ي من و حرمت تو هردو حفظ شوند ، اين هم سرنوشتي ست .
دورترين نزديكم چگونه اي ؟؟؟
هنوز هم باور نكرده اي من يك فرق عجيب با همه ي آدم هاي
اين دنيا دارم.....؟؟؟
الهي چشم به راه هيچ كس نماني ، نگراني بد درديست، يك
نگاه گاهي انسان را
به اشد مجازات مي رساند.
دوري ات را باور نمي كنم ، هرچند كه اگر اينجا بودي با آن سحر قشنگ نگاهت
شانه بالا مي انداختي و مي فهماندي كه فعلا چنين است ، حق با توست.......
هميشه سر من پايين است و شانه هاي تو بالا،
مهم نيست فداي سر آرزوهاي به بار نشسته ات !
من خودم هم نمي دانم چرا چيزي را كه مي دانم پاره اش مي
كني اين قدر بادقت و
تميز مي نويسم ، شايد هم خوب ميدانم همين كه برق نگاه تو آتش به واژه هايم بزند
تا ابد برايم كافيست ، به سياه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيد ماندن دفترغصه هايت
خيلي دعا مي كنم .
مي دانم حرفم را گوش نمي كني ، به خاطر خودت كمي مراقب خودت باش !!
زمستان تو را خوب نمي شناسد مي ترسم اشتباهي تو را مريض كند ،
اگر نامه را تا آخر خوانده باشي كلي منت گذاشتي،اگر نخواني هم
هر چه از تو رسد زيباست....!!
خب ديگر از دور غبار نشسته بر پنجره هاي نيمه باز تفكرت را مي بوسم
كسي كه تو فرق ميان او وديگران را احساس نمي كني اما او مي داند كه
بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آن را تنها مجنون فهميد و بس ..........!!كاش بازم منو ببخشي كه واست نامه نوشتم"

+نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت12:40توسط زندگی | |

" آري من همان عاشقم !
آري من همان عاشقم ، يک عاشق دلسوخته ، يک عاشق تنها ....
يک کلام عاشقم ولي يک عمر اسير ... اسيري در يک قلب سرخ ...
آري من همان مجنون قصه هايم و يک عمر به دنبال ليلي چشم به راهم...
لحظه هاي سخت را پشت سر ميگذارم به عشق ليلايم ازهفت آسمان خواهم گذشت...
در جاده ها ، از سختي ها ميگذرم تا به مقصدم که همان خانه ليلايم است برسم...
آري عاشقم يک عاشق چشم به راه ،عاشقي که مدتهاست درغم انتظارنشسته است...
درآتش فاصله ها سوخته است ،در گلدان طاغچه تنهاييها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است...
آري من همانم که به او ميگويند ديوانه .... به او ميگويند مجنون....
من همانم که لحظه هايم را به ياد عشقم سپري ميکنم ... با ياد اواشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد ميزنم...
فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن شوند وبگويند اين ديوانه
کيست؟ آري اين ديوانه همان هست که جايش در قصه ها بوده ...هماني است که نامش دراين دنيا مانده و يادش هميشه و هميشه يک عاقل را نيز مجنون
ميکند... آري من همان عاشقم ، يک عاشق ...

همان عاشقي که به او ميگويند ديوانه"

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت16:2توسط زندگی | |

"خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را یافتم.
دوباره مي خواهم آن شب تکرار شود.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب آويز هاي عاشق؟در چشمان يک عاشق مضطرب؟در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را وقتی نیستی براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره زیبا با تو..."

+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت23:55توسط زندگی | |


" اي كاش آرزوهاي بزرگ تو در دستان كوچك من بود تا
            به تمامي، آن را به تو مي‌بخشيدم.
به دستانت نگاه كن..آرزوهاي كوچك من در دستان بزرگ
        توست چه هراسان مي‌نگری............؟؟


HTML clipboard

"تقدیم به:کسی که هيچگاه حرفهاي دلم را به مسخره نگرفت... از تو ممنونم كه هيچگاه مرا به خاطرشيطنت هاي كودكانه ام سرزنش نكرده اي"


+نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت16:44توسط زندگی | |

سلام

خواهش میکنم

خیلی زیبا شده بودی

همیشه شاد و موفق باش

به امید دیدار دوبارت

دوست دارت

امضاء داداشی


اینا هم واسه بهترین و خوب ترین خواهــــــــــــــــــــــــــــــــــر دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــا


+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت9:7توسط زندگی | |

"به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر سفر نكني...اگر كتابي نخواني...اگر به اصوات زندگي گوش ندهي...اگر از خودت قدرداني نكني

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:زماني كه خودباوري را در خودت بكشي...وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر بردهي عادات خود شوي...اگرهميشه از يك راه تكراري بروي...اگر روزمرّگي را تغيير ندهي...اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني...يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر از شور و حرارت...از احساسات سركش...و از چيزهايي كه...چشمانت را به درخشش وامي‌دارند...و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند دوري كني


تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني:اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني...اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني...اگر وراي روياها نروي...اگر به خودت اجازه ندهي كه حداقل يك بار در تمام زندگيات وراي مصلحت‌انديشي بروي

امروز زندگي را آغاز كن...امروز مخاطره كن...امروز كاري كن "

+نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت21:27توسط زندگی | |

نسیم از من هزاران بوسه گرفت
هزاران بوسه بخشیدیم به خورشید
در آن زندان که زندانبان تو بودی
شبی بنیادم از یک بوسه لرزید

+نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت18:24توسط زندگی | |

" بنام نامی عشق "


"شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.عزیزم...همدمم...همدلم کجایی که امشب حرفها دارم...تنها دليل هستي ام ....میخواهم ازت تقاضای بخشش کنم...بخشش برای هر روز که من در مقابل رابطمون رویاهامو انتخاب کردم ...بخشش برای هر دقیقه ای که آزارت دادم و به خودم حتی زحمت اینو ندادم که از دلت در بیارم ...و بیشترین پوزشم برای تمام اون لحظاتی که فراموش میکنم بهت بگم چقدر دوستت دارم"

+نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت3:47توسط زندگی | |

امیدوارم همیشه همینجور موفق باشی


+نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت11:12توسط زندگی | |

  "بگو درد دلت را به من، که سکوت شبانه مرا دیوانه کرده است... که آسمان بی ستاره مرا دلتنگ کرده است...که شبهای بی مهتاب مرا غمگین کرده است... که غروب آتشین مرا دلگیر کرده است...که آواز قناری مرا عاشق کرده است...که دلم مرا گوشه گیر کرده است...که دنیای عاشقی مرا سر به زیر کرده است...بگو هر چه دل تنگت خواست بگو...بگو از زندگی، از دنیا، از چشمان پر از مهرت بگو...بگو که بغض گلویم چشمان خسته ام را بارانی کرده است"

+نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت3:56توسط زندگی | |

" رفتم ... مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از عشق بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود "


همیشه شاد و موفق باشی

...

برای همیشه

گفتی 4ساله دوسم داری

نمیدونم الانم داری یا نه

مراقب خودت باش

خدانگهدار برای همیشه


+نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت21:48توسط زندگی | |

بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم


خداحافظ برای همیشه


+نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت21:43توسط زندگی | |

همیشه یه جوری حالمو گرفتی

خودم باید میفهمیدم که باید برم

امیدوارم یک روز بفهمید چیکار کردید

با علی بهتون خوش بگذره


 اگر روزی دلت لبریز غم شد  / مسیرت بر مزار کهنه ام شد

بگو این بی نصیب خفته در خاک / یک روزی عشق دیوانه ام شد

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت13:52توسط زندگی | |

مغازه داداشت

اما مشکوک گفتی کجا دیدی !!! مگه بعدش کجاهااااااااا رفتی ؟؟

یک سوال بپرسم نارحت نشیا

از الان واسه آیندت کسی رو انتخاب کردی

جون داداشت راستشو بگو

دیگه بهم نمیگی داداشی ؟؟! خسته شدی ازم ؟؟!

+نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت15:42توسط زندگی | |

سلام

خوبی

دلم خیلی گرفته

هر وقت دلم میگیره میزنم بیرون

نمیدونم چرا هر وقت دلم میگیره می بینمت .. اما دیدنت ارومم میکنه


امیدوارم همیشه شاد و خوش باشی


+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت22:59توسط زندگی | |


تولد غول پیکرترین نوزاد جهان! (+عکس)


+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت14:31توسط زندگی | |

امیدوارم همیشه شاد و خوش باشی گلم

امیدوارم به اونی که میخوای برسی گلم


+نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت19:31توسط زندگی | |

سلام

شرمنده دیر اومدم

کارتم تمام شد

**

من از خدامه بریم بیرون اما کو گوش شنوااااااااااااااااااااااااااا

نه منظورم اینکه  ....

(( نمیگم .. هر وقت OK شد میفهمی ))

**

جون آبجیم که دنیامه کسی رو دوست نداشتم

از وقتی وارد زندگیم شدی دیگه به هیچ دختری فکر نکردم .. نخواستم که فکر کنم .. چون مثل تو پیدا نمی کردم ..

راستی من شوخی کردما واسه مدرسه .. ایشاااله موفق باشی .. درساتم بخون .. منم دیگه اگه خدا بخواد از پس فردا باید برم .. خدا به خیر کنه .. واااااااااااااااااااااای

راستی دیگه اس ام اس نمی دی .. اما اشکال نداره .. چون من همین جوریم به یادتم

قربانت

 امضاء داداشی

داداشی

 

اگه ناراحت نمیشی ..

 از علی چه خبر ؟

+نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت13:49توسط زندگی | |

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز مدرسه اااااااااای ی ی

باشه خواهری

پس واقعا برام یک خواهر باش و منم یک داداش واقعی برات !!!

دوست داری هر یک مدت یکبار منو ببینی و تحملم کنی


***

با صداری آهسته دوست دارم

از طرف دل کوچولوی یه داداش

+نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت7:50توسط زندگی | |

" اگر بنويسم عشق من سلام، اون يه تيکه خجالت مونده از بچگي رو بذارم پاي طاقچه آرزوها پشت صندوقچه يادگاريهاي دوران کودکي خيالت راحت مي شه؟

اگه مي شه پس...:

    عشق من سلام! مي دوني چيه... آرزومه بريم يه جاي خلوت واسه جشن تولد آرزوهامون ماه و خورشيد روشن مي کنيم... آخه من دري که با کليد اون تورو شناختم هرگز نخواهم بست حتي اگر تمام عاقلاي دنيا منو به جرم راندن عقل از پنجره تفکر پاي ميز محاکمه ببرند به جرات مي گم خيلي پررنگ تر از دوست داشتن  دوستت دارم! حرف از امانت داريست، حرف از کليدست، حرف از مراقب ويژه قلبهاييست که دارن زير دست حکيم ناآگاه زمان از دست ميروند. صحبت از خستگي نيست، اگر خسته باشيم که عاشقيمون يه جايي بين زمين و آسمون اشکال داره... آخه روح مجنون هيچ وقت کسي رو که از عشق خسته بشه رو نمي بخشه و ما از اونهايي هستيم که اگر روح سرفصل عاشقي هاي دنيا ازمون آزرده باشه خواب به چشممون نمياد... نکنه گمان کني من از اون همسفرايي هستم که بين راه خستگي رو بهونه مي کنن، به جون خودت تا هر وقت که بخواي براي ساختن اون قصر رويايي با پنجره هاي طلايي روزا رو به دفتر خاطراتم گره مي زنم...! خب مي دوني به روزگار نمي شه خرده گرفت اما به عشق چرا! گيريم که روزگار توانايي دور نگه داشتن مارو داشته باشه تکليف دل هامون که دست اون نيست...هست؟؟؟ تورو به جون کسي که دوستش داري نذار تسليم معادله ي دل و ديده بشيم. پس يه قرار قطعي نقره اي مي ذاريم: «صبر از من، بي قراري از تو» اونقدر عاشق مي شيم که تشخيص اينکه کدوممون عاشق تره براي خودمون مشکل باشه چه برسه به ديگران...! دلم مي خواد يه جوري زندگي کنم که آدما بهش مي گن عجيب! فقط به تو سلام کنم، فقط با تو حرف بزنم، فقط واسه تو دعا کنم، دستم فقط تو دست تو باشه، فقط مال تو باشم و تو هم فقط مال من باشي...! از سهراب نيم اجازه اي مي گيرم و برات مي نويسم: «تا تو هستي زندگي بايد کرد» کاش يه معجزه اي بشه، چه مي دونم مثلا يه پيغامي از آسمون واست بياد و يکي بهت بگه که من چقدر دوستت دارم. اين آخري اگه بشه ديگه هيچ چي نمي خوام. اينم درد دلاي دلم، مي خواستم خودش فوران کنه که کرد. حالا ديگه روي ماهتو با يه عشق عجيب از همين جا، يعني نزديک نزديک مي بوسم و ميسپارمت به دست اوني که عشقتو سپرد دست دل من...!
و مي گم
... عشق من سلام   "

+نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت13:28توسط زندگی | |